خیلی جات تو بودنم خالیه کاش می فهمیدی

فقط برای دلم می نویسم

سرنوشت ما .....
نویسنده : ساناز yahoo id loveblog_persianblog - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱٤
 

توی رگبار سیاهی

حسم انگار تازه مونده

اون نگاه سردت انگار

قلب گرممو سوزونده

من نگام ساده بود اما

قلبت رو ساده ندیدم

جز فریب و حرص غربت

من از عشقمون نچیدم

تو نخواستی تا همیشه

قدر بودن و بدونی

سرنوشت ما همین بود

من و تو تنها بمونیم

حالا جز چیک چیک بارون

کسی اینجا آشنا نیست

وقت تلخ رفتن و باز

دیگه اینجا جای ما نیست

من و  بارون تو خیابون

داریم از فردا می خونیم

که دوباره نکنه ما تنها بمونیم

اشک چشامو می ریزم

پشت پای تو عزیزم

که شاید یه روز دوباره

عشقو تو نگات بریزم

وقتی که تو پیچ جاده

آخرین نگاتو کردی

دل من یه لحظه لرزید

فکر می کردم بر می گردی

من و  بارون تو خیابون

داریم از فردا می خونیم

که دوباره نکنه ما تنها بمونیم


 
comment نظرات ()