خیلی جات تو بودنم خالیه کاش می فهمیدی

فقط برای دلم می نویسم

قحطي مژده
نویسنده : ساناز yahoo id loveblog_persianblog - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٦
 

وقتي كه عاشقم شدي
وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟
تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود
ديگه نه از تو خبي بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد ،‌ يه الك دولك بود
نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي
كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود


 
comment نظرات ()