قحطي مژده

وقتي كه عاشقم شدي
وقتي كه عاشقم شدي پاييز بود و خنك بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادك بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
چه روزا كه با هم ديگه مسابقه مي ذاشتيم
كه رو گل كدوممون قايق شاپرك بود ؟
تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ي ترديد و هراس و شك بود
ديگه نه از تو خبي بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
يادم مياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد ،‌ يه الك دولك بود
نه باورم نمي شه كه تو اينو گفته باشي
كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
قصه ي با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
كسي كه رو زخماي قلب من مث نمك بود

/ 5 نظر / 9 بازدید
داروک

سلام عزيز . بيت ۶ رو نتونستم بخونم شايد اشتباه تایپی داشت . موفق باشی

ه ا د ی

سلام وبلاگ زيبا البته با متنها زيبتر داری به من هم سر بزن يادت نره با شه گلم بابای

متروک

سلام. اولين باريه که به وبلاگت ميام. در مورد شعری که نوشتين نظر خاصی ندارم. من به خاطر اسم وبلاگتون اومدم! « من به تنهايی خود می‌بالام و به اين خلوت آرام ٬ که ندارد احدی راه به آن» قدر تنهاييتون رو بدونين. نعمتی نيست که خدا به هر کسی بده! به کلبه‌ی منم بياين. موفق باشين.

متروک

------>>> من به تنهايی خود می‌بالم!!!!

فريبا

برای بار دوم سلام خانومی.ممنون از کامنت قشنگت.و جدی چه ترانه ی زيبايی گذاشتی.لذت بخش بود.به اميد ديدار.البته من فعلا به روز نيستم.به خاطر امتحاناتم.ياحق