یلدای سکوت

ساناز ۴

می شود خیس خیال غم انگیز من امشب

می کنم یادی از شب یلدای سکوتت

که چه غم انگیز با من می گفتی

باران سخنانت را با خود می شست

و من هیچگاه معنای آن را نفهمیدم

چه بی حرمت می خواستم

تمام آنچه را که نبود

و تمام آنچه را که در عمق وجودت پرپر میزد

رفتی و سکوت را برایم معنا نکردی

در کدام نگاه در کدام حرف در کدام سکوت

در پی سکوتت گردم

از که بخواهم

هر آنچه را که بردی و مرا در حسرتش جا گذاشتی

برگرد

برگرد و یلدا را برایم معنا کن

و بدان بی معنای سکوتت نمی توانم

منتظر بازگشتت می مانم

میدانم میدانم می آییگریه

 

/ 2 نظر / 22 بازدید
ساناز yahoo id loveblog_persianblog

مرسی که واسم نظر می ذاری[ماچ]

venouse

مو به مو بسته ي آن زلف گره گير شدم آخر از فيض جنون قابل زنجير شدم !